من از درون بیماری صرع گرفته ام
بدنم را به لرزه در می آورد
بیچاره فرزندان آدم
حوا را در دهانم قورت داده ام
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در جمعه بیست و سوم اسفند 1387 ساعت 0:50 موضوع | لینک ثابت
صدای آوازی شنیدم مانند صدای خودم که در دامنه ها می پیچید صدا از کوه بالا می رفت و من هم به دنبال آن
بالا و بالا می رفتم و خسته و خسته تر ، هنوز مدت طولانی ای نگذشته بود که هوا به تاریکی می گرایید گرسنه
بودم ،هیچ غذایی همراهم نبود علف های کوهی مرهمی بر دل گرسنه ام می گذاشت انقدر گرسنه بودم که به هنگام
خوردن به هیچ جا نگاه نمی کردم سرم را که بالا گرفتم شب شده بود و خستگی را بر تنم حس می کردم در کنار تخته سنگی که کنارم بود به خواب رفتم .
از خواب که بیدار شدم صبح بود توان بلند شدن را نداشتم تنم مانند تخته ستگی که رویش بودم خشک شده بود
دیگر نمی دانستم به دنبال چه چیزی این بالا آمده ام برایم مهم نبود راهم را گم کرده بودم به سمت بالا در حرکت بودم دیگر راهی نمانده بود به قله رسیده بودم آن طرف کوه مردی را دیدم که صدایم در دهانش به سمت پایین
می رفت .
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در دوشنبه بیست و چهارم تیر 1387 ساعت 13:27 موضوع | لینک ثابت
مردمان چه می گویند ؟
زمان سریعتر از عقربه های ساعت می گذرد .
کبوتران در آسمان
شهر شلوغ است
دستهایم می خواهند آینده را بگیرند
پاهایم ثابت بر جایش ایستاده است
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در سه شنبه بیست و یکم خرداد 1387 ساعت 23:51 موضوع | لینک ثابت
به این همه پنجه نیازی نبود
درخت چنار من!
به این همه پنجه نیازی نبود
اگر چیزی در هوا بود.
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در سه شنبه سی ام بهمن 1386 ساعت 22:53 موضوع | لینک ثابت
پشت بام جای مناسبی بود برای دیدن ماه .
امشب مه همه جا رو گرفته ، سرما تن مرا لرزاند، شب همه جای آسمان بود و من انتظار دیدار ما را می کشیدم
با خودم می گویم انگاری ماه سردش است که قصد در آمدن را ندارد وزمزمه میکردم (ای ماه چهره ات را نمایان کن بر من ).
پنجره ی اتاق همسایه را دید زدم ماه آنجا سکون کرده بود .و من از بالای بام به پایین خیره بودم . دیدم که ماه آبی است و ما چقدر کودن بودیم که فکر می کردیم ماه سفید و نورانی است آن تقریبا بیضی شکل بود و هم زیبایی نداشت .
امروز از صبح همه چیز بر عکس بود هنگام بیدار شدن سرو ته بودم سرو پایم جای همدیگر را به هم داده بودند.
و این هم از آسمان که ماهش در پنجره ی خانه ی همسایه در می آید .
دیر است و باید به خانه می رفتم چند دقیقه ی دیگر را به دیدن ما ه می پردازم اشکالی ندارد شاید فردا در جایی دیگر دراید که قابل دید نباشد .
به پایین نگاه می کنم دختری با لباس ابی از لب پنجره کنار می رود .
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در چهارشنبه هفدهم بهمن 1386 ساعت 19:31 موضوع | لینک ثابت
روز سشنبه بود در کنار پنجره روی یک میزنشسته بودم و قهوه و بیسکوییت می خوردم و به بیرون خیره نگاه می کردم تصمیم گرفتم به بیرون بروم و هوایی تازه کنم لباس ها را پوشیدم و ازخانه بیرون زدم و به سمت پارک رفتم هوا بسیار خوب و مطبوعی به مشام می رسید و نسیم خنکی به صورتم می خورد داخل پارک دریایی رفتم همه مشغول کاری بودند بعضی ها هم در دریا شنا می کردند.
قدم زنان به راهم ادامه دادم به سمت ساحل رفتم و با یک چوب اسم خودرا روی ماسه هاحک کردم مهناز و نقط ی آن را با صدف زیبا کردم .
هنوز صدای بازی بچه ها درگوشم بود جلو تر رفتم و در روی صندلی نشستم میزآن چوبی بود و تخته شطرنجی روی آن بود که مهره هاسرجای خود و با نظم چیده شده بودند داشتم به اطراف نگاه می كردم که مردی خوش تیپ به پیش من آمدو آن سمت میز نشست و بدون صحبت بازی شطرنج شروع شد نگاه های او خیلی زیر زیرکانه بود و با هوشیاری زیاد بازی را ادامه می داد اودر بازی از من برد و بعد من او را به شنا کردن در ساحل دعوت کردم تصمیم گرفتیم سری به ساحل بزنیم و در دریای آن شنا کنیم به دریا رفتیم لباسهارادرآوردیم و درگوشه ای گذاشتیم و به داخل آب رفتیم او شنا گر ماهری بود و مثل یک قواس و بهتر بگم مثل یک ماهی در دریاشنا می کردتصمیم گرفتیم تا یک مسیری با هم مسابقه بدهیم هر کدام سرعتمان را زیادکردیم و من می خواستم که برنده بشم اما وقتی چشم بازکردم او از من جلو زد تلاش کردم که به او برسم ولی او را گم کرده بودم اطراف را به دنبالش گشتم او را نیافتم.
در این زمان دیدم که با ماهی زیبایی در دریا همراه بود .
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در چهارشنبه بیست و ششم دی 1386 ساعت 22:42 موضوع | لینک ثابت
این پاپیون روی کلاه حصیری جا خوش کرده
و گردن آن کلاه را سفت بسته است
چهره این کلاه ثانیه به ثانیه تیره تر می شود
کدام دختر به زیر این کلاه به دار آویخته شده است
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در جمعه هفتم دی 1386 ساعت 12:9 موضوع | لینک ثابت
زندگی خواهد کرد .
زندگی خواهد کرد
در ته اقیانوسی از هوا
به خیالش زندگی شیرینی دارد
روزها را
زیر کرسی خوابیده
خودش گفت هر روزش جمعه است .
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در پنجشنبه ششم دی 1386 ساعت 1:12 موضوع | لینک ثابت
عروسک هایم گریه کنید
اگر اشک بریزید زیبا تر می شوید
مردمک چشمانت به کجا زل زده
می دانم چشمانت مصنوعی است
نگو زیبایی را دوست نداری
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در جمعه بیست و سوم آذر 1386 ساعت 20:46 موضوع | لینک ثابت
موج بر می دارم و در ساحل می شکنم
تکه های بدنم به کجا می ریزد
بدون دست و پا چگونه شنا کنم
آهای مردم به دنبالم بگردید
مرغابی ها بالهایتان را تکان دهید
شاید میانشان پنهان باشم
صبح است و تا شب هزاران بار می شکنم
شاید از من برکه ای باقی بماند .
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در سه شنبه بیستم آذر 1386 ساعت 20:18 موضوع | لینک ثابت
ناگهان برق ها
خانه ها شلوغ و پر از همهمه
این صدا ها تمامی ندارد
و شهر را صدای بوق ماشین هاست
در آن سو ...
صدای گریه ی بچه ای
وحشت زده از تاریکی
و من دنبال پناه گاهی امن
چه کنم ؟
با هزاران شمع خاموش
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در یکشنبه هجدهم آذر 1386 ساعت 11:25 موضوع | لینک ثابت
از پله ها، پيچ پيچ بالا مي روم
واين پاهاي برهنه را با خود مي كشانم
اين پله ها آخر به كجا
به ماه ،
نه ،
شايد به خانه ي همسايه اي
پاهايم زمين را مي كوبد
بدنم ،
ديوار شانه ام را درد مي آورد
چند قدمي بيش نمانده
يك، دو، سه، چهار،
نوشته شده توسط نرگــــــــــــس در شنبه هفدهم آذر 1386 ساعت 23:34 موضوع | لینک ثابت
آخرین نوشته ها
درباره وبلاگ

اسمم نرگس و فامیلیم عزیزی روی هم می شه نرگس عزیزی
بچه خود اراکم ,اراک رو هم خیلی دوست دارم
متولد یه روز بهاریم
72/1/19
اهل فوتبال و خلاصه اینجور حرفا هم نیستم به قول رفیقام حزب بادم هر تیمی که برنده شد اون بهتره دیگه
عشقمم بسکتبال (پستمم تو زمین حمله است )
از تو شاعرا هم احمد شاملو,شمس لنگرودی خوشم میاد
تو نویسنده ها هم شل سیلور استاین رو دوست دارم
شعرایی که اینجاست خودم گفتم
شاید یکی از شاعران آینده باشم
ممنونم از همتون.
فهرست اصلی
دوستان
ღ♥ღ*••* آرمیتـــــــــــا*••*ღ♥ღ
هستی بخش جهان عشــــق آفرید(محمد امین )
دختر تیر
بر باد رفته
آرام (آقا سعید)
کلاکتوس
سینا(برای تمام فصول)
رویا جون
قصه ی کوچ
سالهای سوخته
خیال دور
حیاط خلوت
کرمون وبلاگ (آقا رضا )
داستان کوتاه
وضعیت
ما جماعت چاپلین ندیده
نان و نمک
عشق در یک نگاه
پیری جون (نیما)
باحال (ماهان )
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY